دربـــــاره مـــــن

About Me

هیچ گاه موقع انتخاب یک شغل،
از خودت نپرس این شغل به من چی میده؟
ازخودت بپرس
این شغل من را به چه کسی تبدیل می کند؟
... زندگی خاطره آمدن و رفتن ماست
Life Is Collections Of Moments

یه جایی میخوندم :
کاش زندگی از آخر به اول بود
پیر به دنیا می آمدیم
آنگاه در رخداد یک عشق جوان می شدیم
سپس کودکی معصوم می شدیم
و در نیمه شبی
با نوازش های مادرمان آرام می مردیم!
ایده جالبیه به همین خاطر زندگی نامه ام رو اینجا از آخر به اول به تحریر درآوردم.

فعالیت های شغلی
Job Activities

سال 95 وارد نیروگاه حرارتی استان قم شدم.
من در واحد شیمی فعالیت میکنم و کار من در این واحد تبدیل آب خام به آب مقطر در حجم بالاست.
در کنار این شغل آموزش مبانی توسعه فردی رو به طور جدی از سال 97 شروع کردم اما این کار شغل دوم من نیست بلکه رویای اول و آخر منه!
برگزاری سمینارهای هدف، ضمیر ناخودآگاه، قوانین رشد، راز شادی ،خلق عادت و... در کارنامه خودم دارم.

روزی که خط چشم تو دادند نشانم
من یک شبه قادر شدم از حفظ بخوانم
راهی که تا اینجا اومدم ...

همیشه تشنه یادگیری بودم و عاشق فهمیدن.

اولین دوره ای که رفاقت من و کتاب عمیق ترشد دوران دانشجویی بود.
ابتدا با خوندن چند تا از رمانهای معروف ...خیلی زود فهمیدم به خوندن رمان علاقه ای ندارم.
همه تشنگی من حول انسان و خودشناسی میچرخید ... کتاب "علی(ع)" و کتاب "کویر" دکتر شریعتی آغاز حرکت دراین مسیرپرلذت بود...عاشق دکتر شده بودم.
کمتر کسی هست که قلم دکتر جادوش نکرده باشه.
نگاه دکتر به مسائل فوق العاده بدیع و بی نظیر بود...پیدا کردن این نگاه برای همیشه منو پابند کتاب کرد....

هر کودکی با این پیغام به دنیا می آید که
خداوند هنوز از بشر ناامید نشده است!
تحصیلات
education

سال 85 دررشته مهندسی شیمی-پالایش نفت وارد دانشگاه اراک شدم و سپس در سال 90 کارشناسی ارشد خودم رو در همین رشته در دانشگاه شیراز ادامه دادم.

تولــد
Birth

شهریور 67 بود... از روز اول ماه ذوق زده این بودم که مثلاچشمم به دنیا روشن شه... خسته شده بودم از اون جای تنگ و تاریک... آخه حسابی جام تنگ شده بود.
مجبور بودم هی خودمو جمع و جور کنم.

چند روز گذشت و آخر هفته شد... پیش خودم گفتم این ایرانی ها همه چی رو میخوان از شنبه شروع کنن!
شنبه شد خبری نشد...
یکشنبه شد خبری نشد...
دوشنبه حسابی داشتم حرص میخوردم انگار اصلا یادشون رفته بود من اینجام!
دیگه کاسه صبرم لبریز شده بود برای دیدن دنیا...
سه شنبه صبح بود... 8 شهریور...
گفتم امروز یه جوری لگد میزنم به در و دیوار که مامانم از کار و زندگیش بیفته!! مرد نیستم اگه امروز از اینجا نیام بیرون!
شروع کردم به لگد زدن...
راستش یه کم دلم به حال مامانم میسوخت ولی دیگه تصمیمو گرفته بودم!
(حالا که اینجام میفهمم زود پا گذاشتن تو دنیا ارزش لگدهایی که به مادرامون زدیم رو نداشت)
نمیخواستم یه لحظه هم توی اون جای نمناک بوگندو بمونم و خونابه بخورم...

باید دنیا را کمی بهتر از آنچه تحویل گرفته ای تحویل دهی، خواه با فرزندی خوب
خواه با باغچه ای سرسبز، خواه با اندکی بهبود شرایط اجتماعی
و اینکه بدانی حتی اگر فقط یک نفر با بودن ِ تو ساده تر نفس کشیده است
این یعنی تو موفق شده ای.

گابریل گارسیا مارکز
دریچه نگاه من
My Look Valve

برای من زندگی شبیه یه صحنه تئاتره! منتهی یه تئاتر ناگهانی بدون تمرین قبلی! بدون اینکه حتی تا یک ثانیه قبل از رفتن روی سن بهت بگن نقشت چیه؟ یه تئاتری که وسط اجرا باید خودت نقشت رو پیدا کنی و بهترین بازی خودت رو به اجرا بذاری و بیای پایین! مهم نیست چه نقشی سهم تو باشه.
سیمرغ در آخر کار سهم کسی نیست که بهترین نقش رو داره بلکه سهم کسیه که تو نقشش بهترین بوده!
تو در این فرصت کم باید روی سن زندگی بهترین نسخه خودت رو به دنیا ارائه کنی و بری!
نمیدونم چرا ولی همیشه چیزی که به دیگران لذت میداد(مثل استخر و سینما و...)برای من یه حس معمولی داشت. همیشه فکر میکردم حتما ایرادی دارم.
بعدها فهمیدم تیپ شخصیتی من یه تیپ معنا گراست...من از یاد گرفتن یه مفهوم جدید بود که بی نهایت لذت میبرم نه پیدا کردن یه مکان جدید یا یه رابطه جدید!
بزرگترین ترس من تو زندگی احمق موندنه! هیچ ناسزایی به اندازه ای که کسی بهم بگه احمق آزارم نمیده...تمام دغدغه ام اینه که شعله آگاهی رو تو سینم تا روز آخر روشن نگه دارم. بزرگترین اشتیاقمم اینه که این آگاهی رو با یه بیان شیوا و سلیس به مردم منتقل کنم و بهشون بگم زندگی زیباتر و صدالبته عمیق تر و با اهمیت تر از اونیه که فکرش رو می کنیم...

اگر به خانۀ من آمدی
برای من ای مهربان چراغ بیاور...
IfYouComeToMyHouse

من از تاریکی میترسم و بنابراین تمام دغدغه ام اینه که شعله آگاهی رو تا اخرین روزی که مهمون دنیام تو سینه ام روشن نگه دارم.
بزرگترین اشتیاقمم اینه که این آگاهی رو با یه بیان شیوا و سلیس به مردم منتقل کنم و بهشون بگم زندگی زیباتر و صدالبته عمیق تر و با اهمیت تر از اونیه که فکرش رو می کنیم...

رویای من فهم دقیق و علمی نیروی پشت پرده عالمه!
میدونم سهم من از درک اون نیروی غیبی که تمام ارکان کائنات رو مدیریت میکنه خیلی ناچیزه چون " اسرار ازل را نه تو دانی و نه من"! ولی من سرگردانی و آوارگی توی این مسیر رو هم دوست دارم.
خیلی وقتا گیج و آشفته میشم ولی این آشفتگی برام شرف داره به خیلی از آرامش ها و آسودگی ها...

بیشتر بخوانیم

"این سوال سوال غلطی است که معنای زندگی چیست؟
معنای زندگی با تصمیمات و نگرش ما تعریف میشود!
یک معنای مطلق برای زندگی وجود ندارد!
این ماییم که با اعمال و تصمیماتمان به زندگی معنا میدهیم!"

سخن بزرگــــــــــان

Words Of Elders

  • MUHAMMAD HUSAYN TABATABAI

    برای رسیدن به عرفان کامل دو راه و دو مکان بیشتر وجود ندارد! یا حرم اباعبدالله(ع) و یا مجلس اباعبدالله(ع)!

  • ELON MUSK

    دانشگاه رفتن را با یادگرفتن اشتباه نگیرید! من به هاروارد نرفته ام اما تمام کسانی که برایم کار میکنند رفته اند!

  • ALI SHARIATI

    پروردگارا... در برابر هر آنچه انسان بودن را به تباهی میکشد مرا با «نداشتن ها» و «نخواستن ها» رویین تن کن!

  • ALBERT EINSTEIN

    اگر نمیتوانید آنچه را میدانید به مادربزرگ خودتان آموزش دهید هنوز آن را خوب یاد نگرفته اید!

  • JIM ROHN

    آرزو نکن که ای کاش کارها آسانتر بود...
    آرزو کن که ای کاش تو قویتر بودی!

  • MULLA SADRA

    ویرانه ای ست این جهان...
    عمر کفاف نمیدهد آباد کنیم
    غیرت رخصت نمیدهد رها کنیم!

  • CARL JUNG

    اگر رنجی معنای خود را پیدا نکند به روان رنجوری تبدیل میشود! ما در قبال هر رنج باید بپرسیم: این رنج در قبال چه وظیفه ای که من انجامش نمیدهم به من فشار وارد میکند؟!

  • IMAM ALI

    همه چیز محتاج عقل است و عقل محتاج ادب!

My Big Goal
بزرگترین هدف من

دوست دارم در روز تشییع جنازم تمام مردم دنیا بگن:
کسی از بین ما رفت که، قشنگ زندگی کرد
قشنگ زندگی کردن رو یاد مردم داد و دنیا رو جای قشنگتری برای زندگی کردن کرد.

فانتزیـــــای مـــــن
My Fantasy

دیدن طلوع خورشید
قدم زدن طولانی
بازی با بچه ها
یادگیری یه مفهوم جدید از اسرار هستی
الهام بخشیدن به دیگران
آموزش رشد شخصیتی
مناجات با خدا
همنشینی با مادرم
خواندن کتاب
زیر لب زمزمه کردن غزل عاشقانه